تبليغاتX
دنیای عاشقانه

دنیای عاشقانه

دنیایه عاشفانه ها

جا مانده است...

چیزی ...جایی...

که هیچ گاه دیگر

هیچ چیز

جایش را ‌‌پر نخواهد کرد

نه موهای سیاه

و ...

نه دندانهای سفید!!!

 

نوشته شده در بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 6:33 بعد از ظهر توسط هيام| |

کاش هرگز در محبت شک نبود

تک سوار مهربانی تک نبود

کاش بر لوحی که بر جان دل است

واژه تلخ خیانت نبود


نوشته شده در بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 6:45 بعد از ظهر توسط وحید| |

تمام “امن یجیب” های دلم را
گره زده ام به کلماتت
و روانه‌ی آسمان کرده ام
خاتون ِ خوب ِ خواب و خاطره!
من مطمئنم
خدا تو را برای دلم نگه میدارد

نوشته شده در بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 7:7 بعد از ظهر توسط هيام| |

چشمانت

رقص بیقرار مستانه ای دارد

بوسه های مکرر باران

پرواز هم آوازیست

که تو را

سخت در آغوش می گیرد.

نوشته شده در بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 6:55 بعد از ظهر توسط هيام| |

از تمام دار دنیا...

تنها یک چیز دارم

دوستت...!!!

نوشته شده در بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 6:50 بعد از ظهر توسط هيام| |



غروبا میون هفته بر سر قبر یه عاشق

یه جوون میاد میزاره گلای سرخ شقایق

بی صدا میشگنه بغضش روی سنگ قبر دلدار

اشک میریزه از دو چشمش مثل بارون وقت دیدار

زیر لب با گریه میگه : مهربونم بی وفایی

رفتی و نیستی بدونثی چه جگر سوزه جدایی

آخه من تو رو می خوتستم  اون نجیب خوب و باک

اون صدای مهربون  نه سکوت سرد خاک

تویی که نگاه باکت مرهم زخم دلم بود

دیدنت حتی یه لحظه راه حل مشکلم بود

تو که ریشه کردی با من توی خاک بی قراری

تو که گفتی با جدایی هیچ میونه ای نداری

بس چرا تنهام گذاشتی توی این فصل سیاهی

تو عزیزترینی اما یه رفیق نیمه راهی

داغ رفتنت عزیزم خط کشید رو بودن من

رفتی و دیگه چه فایده ناله و ضجه و شیون

تو سفر کردی به خورشید رفتی اونور دقایق

منو جا گذاشتی اینجا با دلی خسته و عاشق

نمی خوام بی تو بمونم بی تو زندگی حرومه

تو که بیش من نباشی همه چی برام تمومه

عاشق خسته و تنها سر گذاشت رو خاک نمناک

گفت جگد گوشه ی عشقو دادمش دست تو ای خاک

نزاری تنها بمونه همدم چشم سیاش باش

شونه کن موهاشو آروم شبا قصه گو براش باش

و غروب با اون غرورش نتونست دووم بیاره

پا کشید از آسمون و جاشو داد به یک ستاره

اون جوون داغ دیده با دلی شکسته از غم

بوسه زد رو خاک یار و دور شد آهسته و کم کم

ولی چند قدم که دور شد دوباره گریه سر داد

دوشو بر گردوند و داد زد

به خدا نمیری از یاد...



vahed.blogfa@yahoo.com

نوشته شده در بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 1:0 بعد از ظهر توسط وحید| |

کل دنیا را هم که داشته باشی....

باز هم دلت میخواهد...

بعضی وقتها...فقط بعضی وقتها...

برای یک لحظه هم که شده

همه دنیای یک نفر باشی!!!

نوشته شده در بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 6:46 بعد از ظهر توسط هيام| |

آن قدر سکوت کرده ام که صدایم از یاد رفته است!!!
نوشته شده در بیستم اردیبهشت 1391ساعت 2:3 بعد از ظهر توسط هيام| |

امروز با همه ی دنیا قهرم

اما

تو صدایم کنی......

برمیگردم!!!

نوشته شده در بیستم اردیبهشت 1391ساعت 1:57 بعد از ظهر توسط هيام| |

دست به سر میکنم ثانیه ها را

دلم

یک اتفاق ناخوانده میخواهد...!!!

کاش آن اتفاق تو باشی.......

نوشته شده در بیستم اردیبهشت 1391ساعت 1:53 بعد از ظهر توسط هيام| |

من فقط حسی دارم که نمیدانم چیست؟

دلم سخت تنگ توست

وبعدها تنگ تر خواهد شد

می دانم...!!!

نوشته شده در بیستم اردیبهشت 1391ساعت 1:49 بعد از ظهر توسط هيام| |

عزیزی دارم که آینه تمام نمای عشق ومعرفت است

پس آنگاه که دست بسوی تو می آورد

پرکن دستش را

از آنچه در مرام خداوندی توست!!!

نوشته شده در بیستم اردیبهشت 1391ساعت 1:11 قبل از ظهر توسط هيام| |


دنیا را با بستن یک چشم یا دست

نادیده میگیرم

تو را هرگز

تو از دنیا جدایی!!!!

نوشته شده در نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 1:1 قبل از ظهر توسط هيام| |


دلم برایت تنگ شده است!


به اندازه تمام نفس هایی که به یادت بودم


آنقدر که فاصله ها تاب تحملش را ندارند و ... می شکنند


بی تاب و بی قرار... بی هوا و خالی از فکر...


درکوچه های تنهایی به دنبال جواب دلتنگی هایم...


برای تو می نویسم


برای تو می خوانم


برای تو که در قلبت جایی برایم نماند


برای تو که نگاهت قاب آینه ها شد


تو که یک لحظه دیدنت آرزو شد


برای تو که یادم در دفتر خاطراتت گم شد


سایه درخت را از حوض کوچک خانه همسایه ربودم


تا سایه بان شقایقم باشد


شقایقی که عمرش به اندازه دوریت رقم خورد


و آن پروانه ای که هزار رنگ از هزاران حرف های عاشقانه ات را برایم به یادگار دارد


شب های یاد تو دیگر سپید نمی شود


روزهای با تو خواب و خیال می شود


اما...


دلم برایت تنگ می ماند.



vahed.blogfa@yahoo.com

نوشته شده در شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 8:12 بعد از ظهر توسط وحید| |



فلک کور است  دلم شوریده در شور است و صدای خنده و آواز می آید , زکوی دلبرم امشب صدای ساز می آید


دلم بی وقفه می لرزد نمی دانم چرا تنگ است و می ترسد


قدم لرزان به سوی کوچه می آیم و با خود زیر لب آهسته می گویم  خدایا ترس من از چیست؟ عروس جشن امشب کیست؟


صدای همهمه با ورود شیخ عاقد می شود خاموش, صدای شیخ می آید: وکیلم من؟ جواب ده وکیلم من؟   صدای آشنایی " بعله " می گوید و مردم یکصدا باهم مبارک باد میگویند


خدای من صدای اوست؟!!  صدای آشنای اوست, دلم در سینه می لرزد

برای مدتی ساکت     برای مدتی خاموش  و  ناگه نعرهام در کوچه می پیچد


مبارک نیست    مبارک نیست    نگار من عروس جشن امشب نیست!!   بگوییدم دروغ است   آنچه شنیدم دروغ است    آنچه فهمیدم دروغ است    ولی افسوس صدای نعره ام در ساز میمیرد


و داماد سر خوش  از نگارم بوسه می گیرد

فلک کور است    زمین و آسمان کور است

خدای من چه کس میگوید این سان ساکت و آرام بنشینی؟!!

چه کس می گوید این سان بی تفاوت بر لب این بام بنشینی؟!!


اگر مردم نمی دانند   تو که نادیده می دانی همین دختر که امشب بعله می گوید   عروس ماست 

عروسی که امشب ره به سوی حجله می گوید  قسم خورد عروس ماست


عروس حجله گاه ما چه شد عهد و پیمانش؟!

کجا رفت قسم هایش؟!

به یعنی عهد و پیمان هیچ؟!

وفا و عشق و ایمان هیچ؟!

قسم ها  اشک ها  حتی خدا هم هیچ؟!!!


عجب دارم!!!! عجب دارم چرا یارب تو خاموشی؟     چرا در خود نمی جوشی؟

گمان دارم توام با نوعروس خویش گرم عشرت و نوشی

اگر نه کس این صحنه می بیند و خاموش می ماند؟!!!


من امشب از خودم از تو از این دنیا که هیچ اعتبارش نیست    بیزارم.

من امشب سخت بیمارم           رفیقان باده بردارید و بر بالین این بیمار بگذارید


شما آخر نمی دانید       شما آخر نمی دانید  عروسی را به حجله میرانید که تا دیروز نگارم بود بهارم بود و در آغوش من قرارم بود


نمی دانم چرا این آسمان امشب نمی بارد؟!!!!  برای گریه کردن یک بهانه لازم است  این هم بهانه پس چه می خواهد؟؟!!!


چرا مردم ره آن خانه را با شوق می پویند؟؟! چرااااااا؟؟!!!!!  در آن خانه به جز نفرت چه می جویند؟!

بمیرند آن کسانی    که امشب یکصدا باهم مبارک باد می گویند


به عشق و عاشقی سوگند که امشب را مبارک نیست.

فلک کور است

دلم ویران و رنجور است

نگارم شاد و خندان است

درون حجله بوسه باران است


به دامادش بگویید نو عروسش با کسی هم عهد و پیمان است

        به دامادش بگویید نو عروسش با کسی هم عهد و پیمان است...

                           vahed.blogfa@yahoo.com




نوشته شده در ششم اردیبهشت 1391ساعت 9:12 بعد از ظهر توسط وحید| |

Design By : Mihantheme