دنیای عاشقانه

دست نوشته هایم برای تو

دست های ِمن
در امتداد ِدستهای ِتو
خط به خط ، رج به رج
شعری سروده بود
تقصیر مهربانی های ِتو نیست
که نمــاندی
سردی زمستان ِامسال
پـرنده ها را کوچـانده بود ..

نیـلوفرثـانی


برچسب‌ها: پست های فیسبوکی, پست های عاشقانه, جدایی, نیـلوفرثـانی, سردی زمستان ِامسال پـرنده ها را کوچـانده بود
نوشته شده در دوشنبه ۱۱ اسفند۱۳۹۳ساعت ۰:۴۸ قبل از ظهر توسط امید | |

بهار دارد می آید چه غلطی بکند

وقتی من هنوز پاییزم

وقتی من

یه خاطره تلخم

از شبِ یلدا ...


برچسب‌ها: پست های فیسبوکی, پست های عاشقانه, جدایی, توحید هجرتی, بهار دارد می آید چه غلطی بکند
نوشته شده در یکشنبه ۱۰ اسفند۱۳۹۳ساعت ۱:۵۰ قبل از ظهر توسط امید | |

پشتِ کاجستان، برف.
برف، یک دسته کلاغ.
جاده یعنی غربت.
باد، آواز، مسافر، و کمی میل به خواب...

من، و دلتنگ، و این شیشه ی خیس.
می نویسم، و فضا...

یک نفر دلتنگ است....

سهراب سپهری‬


برچسب‌ها: پست های فیسبوکی, پست های عاشقانه, جدایی, سهراب سپهری‬‬, یک نفر دلتنگ است
نوشته شده در شنبه ۹ اسفند۱۳۹۳ساعت ۰:۲۹ قبل از ظهر توسط امید | |

سهم من از داشتن تو آنقدر کم شده است
که این روزها عجیب دلم به حال خودم می سوزد

همه لحظاتم ، همه نفس هایم
در انتظار آمدنت سپری می شود
اما سهم من از داشتن تو به اندازه دادن
جواب سلام ، کفاش سر کوچه تان هم نمی شود
و هیچ دردی نمی تواند برای یک مرد بدتر از این باشد

کاش میدانستی همه چی اش سخت شده است
با درد کار کردن ، با درد راه رفتن ، با درد گریستن
و از همه سخت تر با درد خندیدن

آری، این روزها عجیب دلم به حال خودم می سوزد

من معتاد تو شده ام و هیچ کس این را نمی فهمد
هیچ کس درکم نمی کند ، تلاشی نمی کند
همه شده اند درست مثل تو

هیچ کمپی برای مداوایم ساخته نشده است
و من در این خماری ، سخت درد می کشم
دردی که بیشتر از همه به مغزم فشار وارد می کند

باورت می شود ، به خود خدا ، خودم هم خسته شده ام
دیگر نمیدانم چه کار کنم ، من فقط میخواهم آرام شوم

میخواهم بتوانم فقط یک دقیقه ، یک ثانیه ، به تو فکر نکنم
این خواست زیادی است ؟؟

اگر آزمون است ، اگر امتحان است ، دیگر تمامش کنید

دو دست خویش را بالا گرفته ام
خوب به صورتم نگاه کنید
یک مرد ، یک جوان ، یک انسان دارد اشک می ریزد
این برای خنک کردن دلتان کافی نیست ؟

تسلیمم ، تسلیم
حتی اگر سهم مردود شدنم ، مرگ باشد

میخواهم یک بار برای همیشه
بی یاد تو ، و در کمال آرامش به خواب بروم
فرشته زمینی من


برچسب‌ها: پست های فیسبوکی, پست های عاشقانه, جدایی, gorize3, خط خطی های حمیدرضا
نوشته شده در جمعه ۸ اسفند۱۳۹۳ساعت ۲:۴۷ قبل از ظهر توسط امید | |


برچسب‌ها: پست های فیسبوکی, پست های عاشقانه, جدایی, تمام میشوم شبی, هنوز دوستت دارم
نوشته شده در سه شنبه ۵ اسفند۱۳۹۳ساعت ۲۲:۴۹ بعد از ظهر توسط امید | |

وقت است
پنجره اگر حسی ست ، به تو
گِلش بگیرم وُ در ،
اگر خاطره ات
ببندمش
روزنه ها را
با قرص اعصاب پر کنم وُ
نور چراغ ها را ، کم
تا جان نگیرد ، تجسمت
وقت است این خانه را
بر سرِ یاد تو
خراب کنم .

‎'‎وقت است 
پنجره اگر حسی ست ، به تو 
گِلش بگیرم وُ در ،
اگر خاطره ات 
ببندمش 
روزنه ها را 
با قرص اعصاب پر کنم وُ
 نور چراغ ها را ، کم
تا جان نگیرد ، تجسمت 
وقت است این خانه را 
بر سرِ یاد تو 
خراب کنم .

ستاره چگینیان‎'‎

 


برچسب‌ها: پست های فیسبوکی, پست های عاشقانه, جدایی, ستاره چگینیان, وقت است این خانه را بر سرِ یاد تو خراب کنم
نوشته شده در جمعه ۱ اسفند۱۳۹۳ساعت ۲:۴ قبل از ظهر توسط امید | |

حس و حال این روزهای من در نبود تو
عجیب شبیه حال آن جوانک بیچاره شده است

همان جوان قربانی اعتقادات بی پایه و اساس
که دیگر زمان و مکان را هم گم کرده است

کشیدن نفس های پایانی هیچ لذتی برایش ندارد
ترس از نبودن زودتر نبودش کرده است

بی حرکت و ثابت ، بی هیچ تقلایی، بی هیچ اشکی
خودش را نه به دست تقدیر ، بلکه به دست داعش سپرده است

با واژه ترس بیگانه شده است
عجیب زهره اش را کشیده اند

آمدی بی آنکه بدانی ، نبودنت زهره ترکم می کند

دست هایم را خیال آمدنت به هم بسته است
و چشمانم را انتظار آمدنت کور کرده است

ناتوان از پیداکردنت به کنج اتاق خیش تکیه زده ام
میبینی ؟ همه چی برای نمایش آماده است

در به در دنبال جلادی می گردم
تا پایانی شبیه قصه جوانک برایم رقم بزند

فقط خداکند آپارات کلیپم را پخش کند
آن وقت شاید خبری از من به گوشت برسد

فقط یادت باشد زود بیایی
اینجا دیگر هیچ مراسمی را زیاد طول نمی دهند
فرشته زمینی من


برچسب‌ها: پست های فیسبوکی, پست های عاشقانه, جدایی, gorize3, خط خطی های حمیدرضا
نوشته شده در پنجشنبه ۳۰ بهمن۱۳۹۳ساعت ۲۳:۵۸ بعد از ظهر توسط امید | |

می خوابم
خواب ات را که دیدم
کمی برایم برقص
می دانم خسته ای
اما حساب کن روز و شب مرا رقصاندی
اصلا نگفتم خسته شدم
پس کمی برقص
بد خواب نمی شوی !
زنده یاد شایان اقضلی

‏می خوابم
خواب ات را که دیدم
کمی برایم برقص
می دانم خسته ای
اما حساب کن روز و شب مرا رقصاندی
اصلا نگفتم خسته شدم
پس کمی برقص
بد خواب نمی شوی !
زنده یاد شایان اقضلی‏
 

برچسب‌ها: پست های فیسبوکی, پست های عاشقانه, جدایی, زنده یاد شایان اقضلی, کمی برایم برقص
نوشته شده در پنجشنبه ۳۰ بهمن۱۳۹۳ساعت ۰:۲۲ قبل از ظهر توسط امید | |

من
از هیچ پنجره ای آسمان ندزدیده ام
اما می دانم
ماه
تنها یک توپ پلاستیکی ِ سفید است
که از دست ِ کودکی به پنجره پرت
و ستاره ها ی آسمان ِ شب
پولک های سنجاق شده ی
پیراهن ِ دختری زیباست
که فردا صبح عوضش می کند
باور کنید
نه دروغ می گویم
نه شاعرم
تنها آمده ام تا بگویم
آسمان ِ همیشه یک رنگ نیست


برچسب‌ها: پست های فیسبوکی, پست های عاشقانه, جدایی, رویا احمدیان, آسمان ِ همیشه یک رنگ نیست
نوشته شده در چهارشنبه ۲۹ بهمن۱۳۹۳ساعت ۰:۱۲ قبل از ظهر توسط امید | |

تو آمدی با لبخندی در دست
و واژه هایی که هر کدام
می توانست شعری عاشقانه باشد
اما چراغ‌ها روشن شد
تو رفتی
و ما مجبور شدیم
صندلی های‌مان را ترک کنیم
من
به اندازه ی یک بلیط
می‌ توانستم عاشق شوم
این را کنترل چی به من گفت
وقتی در را به روی ما می بست.


برچسب‌ها: پست های فیسبوکی, پست های عاشقانه, جدایی, رضوان ابوترابی, تو رفتی
نوشته شده در سه شنبه ۲۸ بهمن۱۳۹۳ساعت ۰:۳۹ قبل از ظهر توسط امید | |

من به زودی به نبودن هایت عادت میكنم
از غم ات میمیرم و یك خواب راحت میكنم

پر فریادم اگر بغض سكوتم بشكند
حرمت عشق گذشته را رعایت میكنم

به كسی كه پیش اویی .آه حتی گاه من
-به خودم كه با تو بودم هم حسادت میكنم

از تماشای تو در یك قاب كوچك خسته ام
خسته ام آری ولی دارم نگاهت میکنم

رفته رفته عشق من نسبت به تو كم میشود
تا كه روزی كاملا احساس نفرت میكنم

من به زودی . . .

من به زودی به خودم به خاطراتم به دلم
مثل تو حتی به احساسم خیانت میكنم

 

‏من به زودی به نبودن هایت عادت میكنم
از غم ات میمیرم و یك خواب راحت میكنم

پر فریادم اگر بغض سكوتم بشكند
حرمت عشق گذشته را رعایت میكنم

به كسی كه پیش اویی .آه حتی گاه من
-به خودم كه با تو بودم هم حسادت میكنم

از تماشای تو در یك قاب كوچك خسته ام
خسته ام آری ولی دارم نگاهت میکنم

رفته رفته عشق من نسبت به تو كم میشود
تا كه روزی كاملا احساس نفرت میكنم

من به زودی . . .

من به زودی به خودم به خاطراتم به دلم
مثل تو حتی به احساسم خیانت میكنم

محسن مهرپرور‏
 

برچسب‌ها: پست های فیسبوکی, پست های عاشقانه, جدایی, محسن مهرپرور, من به زودی به نبودن هایت عادت میكنم
نوشته شده در دوشنبه ۲۷ بهمن۱۳۹۳ساعت ۰:۲۶ قبل از ظهر توسط امید | |

http://pic.photo-aks.com/photo/nature/flowers/maryam/large/%DA%AF%D9%84-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7.jpg

گل من

من هنوز با مریم تنهایی سر می کنم ...


برچسب‌ها: پست های فیسبوکی, پست های عاشقانه, جدایی, دست نوشته های امید, گل مریم
نوشته شده در جمعه ۲۴ بهمن۱۳۹۳ساعت ۲۱:۱۶ بعد از ظهر توسط امید | |

بیا شلوغش کنیم
آنقدر که دنیا در هم بریزد
بعد تو دستِ من را بگیر
مرا ببر جایی دور
جایی که ایمانِ من به تو
ایمانِ تو به من
و ایمانِ ما به عشق
گم نشود میانِ هفت رنگیِ روزگار
من آدمک ِعاشقی کردن هایِ بی دلیلم
و اینجا همه برایِ هرکاری دلیل می تراشند
من می خواهم باشم برایِ تو
حالا اینکه دلیلش چیست
حتی به خودم هم ربط ندارد
دل تصمیمش را گرفته !
من می خواهم تو را بی دلیل ببوسم
بی دلیل برایت بمانم
و این بی دلیل هایِ ساده
که زندگی می سازد
برایِ اینجا زیادیست
بیا شلوغش کن
تا بهار نیامده باید برویم ....


برچسب‌ها: پست های فیسبوکی, پست های عاشقانه, جدایی, عادل دانتیسم, بیا شلوغش کن
نوشته شده در چهارشنبه ۲۲ بهمن۱۳۹۳ساعت ۰:۲۷ قبل از ظهر توسط امید | |

ﺑﺎﺭﻫﺎ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﻡ ... ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﺗﻪ ِ ﺩﻝ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻢ ... : " ﮔﯿﺮﻡ ﮐﺴﯽ ﭘﯿﺪﺍ ﺷﻮﺩ ... ﺩﻧﯿﺎﯼ ِ
ﻣﻦ ﺯﯾﺒﺎ ﺷﻮﺩ ... ﮐﯽ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﺍﺯ ﯾﺎﺩِ ﻣﻦ ... ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺗﻮﺭﺍ ﮐﻢ ﺩﺍﺷﺘﻢ !!!


برچسب‌ها: پست های فیسبوکی, پست های عاشقانه, جدایی, علی حسینی, ﮐﯽ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﺍﺯ ﯾﺎﺩِ ﻣﻦ
نوشته شده در دوشنبه ۲۰ بهمن۱۳۹۳ساعت ۲۳:۱۰ بعد از ظهر توسط امید | |

صبرکن ...اندکی بیشتر بمان

پر بودم از جهالت ِدرک ِتمام‌‌َت
و آرزویم آغشتگی عطر تو بود و فهم ِبند بند ِوجودت
دست می ساییدم بر هر آنچه نشانی از تو داشت شاید
ردّی از تو بگیرم
و تماشا میکردم هرچه نقشی از تو داشت شاید
به رنگی از تو برسم
در محبسی از خود ، زجر ِاسارتی کشیدم ،زخمها خوردم ،دردها چشیدم ،تا رها شوم
رها شوم تا جزیی از تو شوم ، تو شوم که معنای تمام هستی ، جمع در توست
و راز آفرینش انسان ، مکاشفه با تو
تورا که گفتگویت ، معنای شعر و حضورت ،اتفاق ِازلی ست ..
تورا که راه بلد تمام احساس هایی و کارگشای ِتمام گره ها ...
تورا که عمری در جستجویت ، به سرزمین واژه و حیرت رسیدم و درتقلای داشتنت به دریا
تورا که لبریز ِرویایی و حقیقت از تو آغاز میشود
آرامی و بی قراری از تو نفسگیر میشود
تو که ممکن ِبرگشت به زادروز نخستی
وموسم عهد ِمرحمت
توعبوری از تاریکی و طالع روشن ِسرزمین خستگان
آواز ِپندار تحسینی و حلول بی مهابای ِلذت در هوشیاری شادمان
تو بشارتی به عنان ِآرامش و پیامبری به وحی ِمقام انسان
تو زاده از نوری و آئینه ی عریانی احساس

تو ریشه ای در امید و شعله ای در خاکسترِ زوال
ازتو جان میگیرد خاک در امتداد باران
شب در حریق بی وقفه ی مهتاب
ومن از تکرار مردن ها

من راوی ِ سکونی مطلق به دامنه ی تو رسیدم ، برفراز ِتو ،سر برآوردم بر آستان ِجان
وفرود آمدم به دشت ِعطرآگین محبت ... معطر شدم به هرم نفس های تو و وصل شدم به وصیت ِپنجره ها
و درمن نسیمت وزیدن گرفت
و دستهایم پناه پروانه ها

پرنده ای درمن پرکشید و نام تو پژواک پرواز
رود شدم و فرجامم گستره ی دریا

اینک که حق کلمات را از تو قول گرفته ام و رویش نیلوفران را به تنهایی مرداب ،
صبرکن ...اندکی بیشتر بمان

بمان که مستی ِ نگاهت به خماری ِجانم برسد و شعله های ِ پاکت به اندود ِاندیشه و ذات ِتقدست به اعتلای روح
که باتو میشود زندگی را در معنای اشتیاق خود قرائت کرد ونفس را به درگاه ِاین رفت و آمد ،بخشید
باتو میشود بوسه بر پیشانی زمان زد و در هزاره ی ممتد ، گم نشد
زیر چتر تو میشود خواب های بی افق را تعبیر ِدانایی کرد و لحظه هارا رازدار ِابدیت
با تو میشود زنده ماند و تا جهان باقی ست در رگ های تمام هستی جاری بود ...

صبر کن "ای عشق"
اندکی با من بیشتر بمان ....

نیلوفر ثانی


برچسب‌ها: پست های فیسبوکی, پست های عاشقانه, جدایی, نیلوفر ثانی, صبر کن
نوشته شده در جمعه ۱۷ بهمن۱۳۹۳ساعت ۲۳:۱۸ بعد از ظهر توسط امید | |

تو همان فرشته ای
که جان انسان ها را میگیرد
و نفسشان را میبُرد
و بالا میبردشان

تو برای من، "زیبا" روی نمودی
درون این "قفس چوبی" راه یافتی
گنج و گُهرِ سرخم را دزدیدی
در گوشم سخنان زیبا خواندی
قصه های پریان و شاهزاده ها
و من گرم شدم با گرمای تو
که از قعر دوزخ بود
چه می دانستم این سخنان فرشته وار
پایان من است
تو مرا از من گرفتی
در بر گرفتی
و بالا بردی
بالای بالا
همچنان ماتِ نگاهت بودم
که تو با خونسردی
رهایم کردی
و من ماه هاست در سقوطم...
و قفس چوبی ام آتش گرفته است

اما همچون کودکان باور دارم
قصه ی شاهزاده و پریانت را
و هنوز در هر نگاهی میجویم
قاب نقاشی زیبای چشمانت را...
__________________________________


برچسب‌ها: پست های فیسبوکی, پست های عاشقانه, جدایی, بهار, قاب نقاشی زیبای چشمانت را
نوشته شده در پنجشنبه ۱۶ بهمن۱۳۹۳ساعت ۲۲:۴۲ بعد از ظهر توسط امید | |

دیریست که همه چیز فریبم مـــی دهند
حتی باد که باد است
خود را بجای نفس های گرمت زده
بیخ گوشم مـــی وزد و آرامم مـــی کند


برچسب‌ها: پست های فیسبوکی, پست های عاشقانه, جدایی, محــمد رضا طاهری
نوشته شده در سه شنبه ۱۴ بهمن۱۳۹۳ساعت ۲۳:۴۶ بعد از ظهر توسط امید | |

در زندگی بعدی
فرصت زیادی برای زندگی کردن دارم
کتابخانه بزرگتری می خرم
شعرهای بهتری می گویم
لباس های رنگی تری می پوشم
سفرهای دورتری می روم
شراب های کهنه تری می نوشم
لابد حظّ بیشتری می برم
و لابد رنج کمتری می کشم
در زندگی بعدی
دیگر به تو فکر نخواهم کرد ..

‏در زندگی بعدی
فرصت زیادی برای زندگی کردن دارم
کتابخانه بزرگتری می خرم
شعرهای بهتری می گویم
لباس های رنگی تری می پوشم
سفرهای دورتری می روم
شراب های کهنه تری می نوشم
لابد حظّ بیشتری می برم
و لابد رنج کمتری می کشم
در زندگی بعدی
دیگر به تو فکر نخواهم کرد ..

برچسب‌ها: پست های فیسبوکی, پست های عاشقانه, جدایی, مریم نوابی نژاد, دیگر به تو فکر نخواهم کرد
نوشته شده در دوشنبه ۱۳ بهمن۱۳۹۳ساعت ۲۱:۱۶ بعد از ظهر توسط امید | |

دلتنگ که می شوی
هرکاری از دستِ بی چاره ات بر می آید
مثلا گوشی را برمیداری
یک پیامِ کوتاه
یک من هنوز هم اینجا
دلم آنجاییست که تو هستی
دلتنگ که می شوی فال می گیری
چشمانت را می بندی
می گویی : می شود بگویی او هم دلش تنگ هست ؟
و حافظ هم که انگار
دلش به حالِ بی قراریت سوخته است می گوید :
( یوسفِ گمگشته باز آید به کنعان غم مخور )
و همانجاست که می باری و در دل می گویی
یوسفِ من اصلا گم نشده حافظ جان
یوسفِ من جایی حوالیِ همین نزدیکی ها
مرا گم کرده
دلتنگ که می شوی می فهمی
همه ی این روزها که با خودت گفتی
- یادم تو را فراموش -
بیشتر معنایش برایت این بوده
یادم احساسم را فراموش
یادم دلم را فراموش
بی آنکه بدانی این ها فراموش نمی شوند
ساکت می شوند
آرام می گیرند،آتش می زنند ...


برچسب‌ها: پست های فیسبوکی, پست های عاشقانه, جدایی, عادل دانتیسم, دلتنگ که می شوی
نوشته شده در شنبه ۱۱ بهمن۱۳۹۳ساعت ۲۱:۱۱ بعد از ظهر توسط امید | |

ﻓﻘﻂ ﭼﻨﺪ ﺟﻤﻠﻪ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ و میروم ...!
- ﻣﻦ ﺁﻣﺪﻡ ...
- ﺍﻭ ﺭﻓﺖ ...
- ﻧﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ ﮐﻮﺗﺎﻩ، ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ...
- ﺍﻣﺎ ﻧﺒﻮﺩﺵ ﺣﺴﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺩﺍﺭﻡ ...
ﺍﻭ ﻫﻤﯿﻦ ﺟﺎﺳﺖ ﻫﻤﯿﻦ ﻧﺰﺩﯾﮑﯽ ﻫﺎ ... ﺟﺎﯾﯽ ﻣﯿﺎﻥ ﻋﻘﻞ ﻭ ﺩﻝ ﺗﻨﮕﻢ ... ﻭ ﺍﺯ ﻫﻤﯿﻦ ﺭﻭﺳﺖ ﻣﻦ ﺑﻪ
ﺍﯾﻦ ﺣﯿﺎﺕ ﻣﯽ ﺑﺎﻟﻢ ... ﺍﯾﻦ ﺣﯿﺎﺕ ﺭﺧﻮﺗﻨﺎﮎ ... ﺍﯾﻦ ﺣﯿﺎﺕ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺣﯿﺎﻁ ﭘﻮﺳﯿﺪﻩ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﺎ ﻓﺮﻗﯽ
ﻧﺪﺍﺭﺩ ...
ﻫﻤﯿﻦ

‏ﻓﻘﻂ ﭼﻨﺪ ﺟﻤﻠﻪ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ و میروم ...!
- ﻣﻦ ﺁﻣﺪﻡ ...
- ﺍﻭ ﺭﻓﺖ ...
- ﻧﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ ﮐﻮﺗﺎﻩ، ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ...
- ﺍﻣﺎ ﻧﺒﻮﺩﺵ ﺣﺴﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺩﺍﺭﻡ ...
ﺍﻭ ﻫﻤﯿﻦ ﺟﺎﺳﺖ ﻫﻤﯿﻦ ﻧﺰﺩﯾﮑﯽ ﻫﺎ ... ﺟﺎﯾﯽ ﻣﯿﺎﻥ ﻋﻘﻞ ﻭ ﺩﻝ ﺗﻨﮕﻢ ... ﻭ ﺍﺯ ﻫﻤﯿﻦ ﺭﻭﺳﺖ ﻣﻦ ﺑﻪ
ﺍﯾﻦ ﺣﯿﺎﺕ ﻣﯽ ﺑﺎﻟﻢ ... ﺍﯾﻦ ﺣﯿﺎﺕ ﺭﺧﻮﺗﻨﺎﮎ ... ﺍﯾﻦ ﺣﯿﺎﺕ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺣﯿﺎﻁ ﭘﻮﺳﯿﺪﻩ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﺎ ﻓﺮﻗﯽ
ﻧﺪﺍﺭﺩ ...
ﻫﻤﯿﻦ‏
 



برچسب‌ها: پست های فیسبوکی, پست های عاشقانه, جدایی, علی حسینی, ﻓﻘﻂ ﭼﻨﺪ ﺟﻤﻠﻪ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ و میروم
نوشته شده در جمعه ۱۰ بهمن۱۳۹۳ساعت ۱۹:۵۲ بعد از ظهر توسط امید | |

Design By : Mihantheme